محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3622

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حكيم بن حارث كه از سران ازد و معتبران قوم بود و بعدها حجاج او را به كار بيت - المال گماشت سوى وى آمد و گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد ، وقتى سخن كردى من از تو دور بودم ، آمدم كه ترا پاسخ گويم كه فرود آمده بودى ، آنچه را كه گفتى حجاج با تو گفته فهم كردم ، خدا گوينده و شنونده را قرين هدايت كند ، وعدهء عدالت دادى و براى عمل حق معونت خواستى ، خدايت بر اين قصد كه دارى اعانت كند كه در كار جلب رضاى خدا و مردم همانند پدرت هستى » گويد : مطرف به دو گفت : « نزديك من بيا » و جا خالى كرد كه پهلوى وى نشست . حصين بن يزيد گويد : مطرف از جملهء بهترين عاملانى بود كه به مداين آمده بودند مردم مشكوك را بهتر از همه سركوب مىكرد و بيش از همه مانع ستم بود . گويد : بشر بن اجدع همدانى ثورى كه مردى شاعر بود پيش وى آمد و شعرى خواند كه پس از تشبيب و ذكر يار از شبيب و ياران وى ياد كرد و چنين گفت : « سواران شيبان كه « نظير آنها شنيده نشده بود « به حصين و گروه وى حمله بردند « و به شب عيد او را از پاى بينداختند « نيزه هاشان ابن مجالد را به كشتن داد « هر گروهى كه به روذابار بود « ما بين نخلستان و بيابان « از ضربت نيزه ها « پراكنده شد . » مطرف گفت : « واى تو ، آمده اى ما را ترغيب كنى . » گويد : و چنان بود كه شبيب از ساتيدما پيش آمده بود و مطرف به حجاج نوشت : « اما بعد ، امير را كه خدايش مكرم بدارد خبر مىدهم كه شبيب سوى ما